تبليغاتX
آسمان(پسر افغانستانی)
این وبلاگ بیشتر جنبه اطلاع رسانی دارد.

عجیب ترین مسجد دنیا+ عکس

مسجد Sanki Yedimکه در نزدیکی شهر استانبول ترکیه قرار‌دارد، بدون شک یکی از عجیب‌ترین مساجد دنیاست.

به گزارش «فردا»‌ نه‌تنها بنای منحصربفرد این مسجد که تنها دیواره‌ای کوتاه در دل دشت و دو مناره بلند دارد و فاقد سقف است، بلکه اسم آن هم به معنای «فرض می‌کنم که خورده‌ام»، که ریشه تاریخی دارد، آن را جالب‌تر کرده‌است.

http://96.0.54.242/tab/pics2/200912222142093549.jpgدر کتاب معتبر و مشهور «روایت‌هایی از تاریخ عثمانی» نوشته «گرکان محمد علی» آمده‌است که یک مسجد در منطقه فاتح استانبول وجود دارد که نام آن Sanki Yedim به معنی «فرض می‌کنم که خورده‌ام»، قرار دارد. زمان ساخت این مسجد به قرن پانزدهم مربوط می‌شود، فردی به نام "خیر‌الدین افندی" بانی ساخت این مسجد مردی مومن بود. وی هنگامی که برای خرید به بازار ‌رفت،‌ و قصد خرید مواد خوراکی که به آنها علاقمند بود را داشت، پولی را که برای خرید آنها پرداخت ‌کرد حساب کرد و به نظرش مقدار زیادی بود پس با خود فکر کرد که آن را پس‌انداز کند و برای متقاعد کردن خودش گفت: «فرض می‌کنم که خورده‌ام» وی هرگاه که به خرید می‌رفت همین کار را تکرار می‌کرد تا ماه‌ها و سال‌ها گذشت و پول پس‌انداز وی به اندازه‌ای رسید که توانست با آن یک مسجد کوچک بسازد.


از آنجا که وی فرد ثروتمندی نبود مردم شهر از او چگونگی ساخت مسجد را جویا شدند و او در پاسخ گفت که هنگام خرید مواد خوراکی با خود می‌گفتم که «فرض می‌کنم که خورده‌ام». از آن زمان مردم این مسجد را Sanki Yedim نامیدند.


+ نوشته شده در  88/10/05ساعت 7:55 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 

روزی روزگاری اهلی دهکده ای تصمیم گرفتند

تا برای نزول باران دعا کنند . در روز موعود همه مردم

برای مراسم دعا جمع شدند و تنها یک پسر بچه

با خودش چتر آورده بود . و این یعنی

 «ایمان» !


+ نوشته شده در  88/10/05ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 

" آب در عاشورا "، هر سال در دانشگاه‌های آمریکا
مسوولان اتحادیه دانشجویان مسلمان دانشگاه آریزونا توزیع آب را امر مهمی در شناساندن فرهنگ عاشورا و تبیین واقعه آن روز و تشنگی امام حسین و یارانش می دانند.

صدای شیعه : به نقل ازAMYNA ONLINE، اتحادیه دانشجویان مسلمان دانشگاه "آریزونا"آمریکا به منظور زنده نگه داشتن واقعه عاشورا و ارتقاء آگاهی سایر دانشجویان به خصوص غیر مسلمانان در خصوص این روز و شهادت امام حسین (ع)، از محرم سال 2006 در روز عاشورا با تشکیل گروهی با عنوان"آب در عاشورا" حدود 400 بطری آب میان دانشجویان دانشگاه توزیع می کنند و این سنت همچنان همه ساله در روز عاشورا میان مردم و دانشجویان اجرا می شود.

مسوولان اتحادیه دانشجویان مسلمان دانشگاه آریزونا توزیع آب را امر مهمی در شناساندن فرهنگ عاشورا و تبیین واقعه آن روز و تشنگی امام حسین و یارانش می دانند.
این سنت در سال های 2007 و 2008 در دیگر دانشگاه های آمریکا از جمله دانشگاه کالیفرنیا و سان دیه گو ادامه پیدا کرد و امسال نیز طبق سال های گذشته این سنت در بسیاری از دانشگاه ها برگزار می شود.

انتهای پیام


+ نوشته شده در  88/10/05ساعت 7:17 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 
بيانيه آيت الله العظمی روحانی در اعتراض به کشتار شيعيان يمن
از همه کشورها و دولت ها –به ویژه کشورهای عربی-، همه نهادها و سازمان های حقوق بشر می خواهیم در برابر این فجایع دردناک موضعی شایسته، شجاعانه و سریع اتخاذ کنند.

بسم الله ذی القوة المتین، قاصم الجبارین، مدمر المنکرین، مذل الظالمین، ناصر المظلومین، صریخ المستصرخین، مغیث المستضعفین

خداوند بزرگ در قرآن کریم می فرماید: إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ اللَّهَ لَا يحُِبُّ کلُ‏َّ خَوَّانٍ کَفُورٍ* أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُواْ وَ إِنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ* الَّذِينَ أُخْرِجُواْ مِن دِيَرِهِم بِغَيرِْ حَقّ‏ٍ إِلَّا أَن يَقُولُواْ رَبُّنَا الله‏

هرچند در حال سپری کردن روزهای بزرگی هستیم که قرار است همه مسلمانان جهان به دلیل عید سعید قربان و نیز احیاء حج به عنوان یکی از شعایر بزرگ اسلامی و عید سعید غدیر در جشن و سرور به سر ببرند، اما به دلیل کشتار جمعی شیعیان یمن، جنایات غیر انسانی و قتل عام های هولناک باید جامه غم و اندوه به تن کرد. جنایتی که امروز در یمن شاهد آن هستیم، عرق شرم بر پیشانی انسان می نشاند و کودکان را پیر و انسان های بزرگسال را نیز از شدت مصیبت فرتوت می کند و از پای در می آورد.

ضمن محکوم کردن سکوت جهانیان در برابر این جنایت های اسف باری که دلیل آن فقط داشتن عنوان «شیعه اهل بیت(ع)» از سوی این گروه یمنی است، برای سومین بار انزجار خود را از کشتار بی‌رحمانه برادران، خواهران و فرزندانمان در یمن اعلام می کنیم. از دولت یمن می خواهیم در تعامل با شیعیان یمن راه عدالت و انسانیت را پیش گیرد و به حملات ناجوانمردانه خود بر ضد شهروندان بی پناه یمنی از جمله کودکان، زنان و سالخوردگان پایان دهد و به حقوق آنان احترام بگذارد. همچنین خواستار بازگرداندن کرامت از دست رفته آنانیم.

همچنانکه از همه کشورها و دولت ها –به ویژه کشورهای عربی-، همه نهادها و سازمان های حقوق بشر می خواهیم در برابر این فجایع دردناک موضعی شایسته، شجاعانه و سریع اتخاذ کنند. چراکه ریختن خون های فراوان از انسان های بی گناه و از بین رفتن انسان های کریم و هتک نوامیس به بالاترین اندازه رسیده و غیر قابل تحمل است.

در پایان دستان خود را متضرعانه به درگاه خداوند بالا می آوریم و این دعا را زمزمه می کنیم " اللهمَّ عَظُمَ البَلاءُ ، وَبَرِحَ الخَفَاءُ ، وانکَشفَ الغِطَاءُ ، وَضَاقت الأرضُ وَمُنِعَت السَمَاءُ ، وَإِليکَ يَا رَّب المُشتَکى ، وَعليکَ المُعَوَّلُ في الشِّدةِ والرَخَاء» لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. انا لله و انا الیه راجعون.

محمد صادق روحانی قم، سیزدهم ذیحجه 1430 هجری قمری. 

انتهای پیام


+ نوشته شده در  88/10/05ساعت 7:13 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 

جوانی گمنام عاشق دختر حاکمی شد . رنج این عشق

او را بیچاره کرده بود . و راهی برای رسیدن به معشوق

 نمی یافت . مردی زیرک از ندیمان حاکم که دلباختگی او را

دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت به او گفت: حاکم

 اهل معرفت است. اگر احساس کند که تو بنده ای از

بندگان خدا هستی خودش به سراغ تو خواهد آمد .

جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری اختیار

کرد و به عبادت و نیایش پرداخت . به گونه ای که اندک

 اندک مجذوب پرستش شد . و آثار اخلاص در او متجلی گشت

. روزی گذر حاکم بر مکان او افتاد . احوال وی را جویا شد

 و دانست که جوان بنده ای با اخلاص باشد . در همان جا

 از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید . جوان

 فرصتی برای فکر کردن طلبید و حاکم به او مهلت داد .

 چون حاکم از آن مکان دور شد جوان وسایل خود را جمع

کرد و به مکانی نامعلوم رفت. ندیم حاکم از رفتار آن جوان

تعجب کرد و به جستجوی او پرداخت و او را پیدا کرد و به

 او گفت : تو در شوق دختر حاکم بی قرار بودی چرا وقتی

که حاکم پیشنهاد ازدواج دخترش را داد از آن فرار کردی؟

جوان گفت: « اگر آن بندگی دروغین که به خاطر رسیدن به آن

معشوق بود پادشاهی را به خانه ام آورد چرا قدم در بندگی

 راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه ی خویش نبینم؟!»


+ نوشته شده در  88/10/05ساعت 6:37 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 

اعضاي طالبان به جان هم افتاده اند
عناوين کل اخبار عناوین کل اخبار
نوشته شده توسط کوکچه   
کوکچه پرس امروز چهارشنبه, 02 جدی 1388 ساعت 09:56

شوراي امنيت ملي افغانستان از تشديد اختلافات ميان طالبان، از سطح رهبري اين گروه تا رده‌هاي پايين تر آن خبر داد.

به گزارش ايرنا به نقل از منابع رسانه‌هاي افغانستان، جميل بهرامي رييس بخش راهبردي شوراي امنيت ملي افغانستان ، در يك نشست خبري گفت كه اخيرا ملا برادر ( فرد شماره دوم طالبان پس از ملاعمر ) دست به يك سلسله تغييرات در سطح فرماندهان محلي زده كه اين كار با مخالفت سايرفرماندهان محلي روبرو شده است .

جميل بهرامي افزود: ملا برادر بيشتر اوقات را در شهر كراچي به سر مي‌برد و مي‌خواهد افراد مورد نظر خود را در شورا سازماندهي كند و از نفوذ ديگران مانند حافظ مجيد و ملا ذاكر قيوم اعضاي رهبري اين گروه، جلوگيري نمايد .

اين گزارش مي‌افزايد :يك نوع حس بدبيني و برتري طلبي در بين رده‌هاي مختلف طالبان عليه يكديگر شدت گرفته است .

درادامه اين گزارش آمده است: به علت افزايش نيروهاي امنيتي افغان و بين المللي، طالبان با از دست دادن مناطق مصون، بيشتر تحت فشار قرار خواهند گرفت و روش طالبان همچنان باعث فاصله مردم و طالبان شده است .

وحيد مژده، كارشناس مسايل سياسي نيز به رسانه‌ها گفته است كه در اين اواخر يك سلسله تحولات دروني ميان گروه طالبان مشهود بود، ولي نبايد اين تحولات در جهت منفي ارزيابي شود، به اين دليل كه ممكن است اين گروه در صدد يك جنگ طاقت فرسا و خطرناك باشد.

مژده گفت: بطوري كه ديده مي‌شود، چهره‌هاي قديمي طالبان بتدريج كنار مي روند، زيرا بيشتر اين چهره‌ها يا كشته شده و يا فوت كرده اند.

وي افزود: در عوض آن، چهره‌هاي جديد و تحصيل كرده جوان به رده‌هاي بالا رفته‌اند و اين چهره‌ها با دنياي مدرن آشناتر هستند ومي توانند رهبري موثري داشته باشند كه در اين خصوص مي‌توان به آمدن سيد محمد حقاني اشاره كرد.

مژده، ضعيف شدن بنيه مالي اين گروه را به كلي رد كرده و گفت كه منابع مالي طالبان غني ترشده است .

اما سخنگويان طالبان ( قاري يوسف احمدي و ذبيح الله مجاهد ) اين ادعاها را عاري از حقيقت مي‌دانند.

احمدي در گفت وگو با پژواك گفت كه طالبان تحت امر و رهبري ملا محمدعمر كار مي‌كنند و با هيچ مشكلي روبرو نيستند .

ذبيح الله مجاهد نيز شوراهاي كويته و كراچي را رد كرد و افزود: بيشتر مناطق افغانستان تحت كنترل طالبان است و ما هيچ ضرورتي نمي‌بينيم كه مركزيت شوراهاي ما در كويته و يا كراچي باشد.


+ نوشته شده در  88/10/04ساعت 7:59 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 

1. تیر در تاریکى رها کردن:

«رَجْما بِالْغَیْبِ؛ تیر در تاریکى مى اندازند». (کهف: 22)

2. آشپز که دو تا شد، آش یا شور مى شود یا بى نمک:

لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّه ُ لَفَسَدَتَا. (انبیاء: 22)

اگر در آنها (زمین و آسمان) جز خدا خدایانى دیگر وجود داشت، به یقین، (زمین و آسمان) تباه مى شد.

3. انگشت حسرت به دندان گرفتن:

«عَضُّوا عَلَیْکُمْ الاْءَنَامِلَ مِنْ الغَیْظِ؛ از شدت خشم بر شما، سر انگشتان خود را مى گزند». (آل عمران: 119)

4. جان به لب رسیدن:

«بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ؛ جان ها به گلوگاه ها رسید». (احزاب: 10)

5. از ترس قالب تهى کردن:

«کَالَّذِی یُغْشَى عَلَیْهِ مِنْ الْمَوْتِ؛ مانند کسى که مرگ او را فرو گرفته». (احزاب: 19)

6. فرار را بر قرار ترجیح دادن:

«تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ؛ روى بر مى گردانید و فرار مى کنید». (غافر: 33)

7. دیو چو بیرون رود، فرشته درآید:

جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقا. (اسراء: 81)

حق آمد و باطل نابود شد. آرى، باطل همواره نابود شدنى است.

8 . چاه نکن بهر کسى، اول خودت بعدا کسى:

«وَلاَ یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیّىُّ إِلاَّ بِأَهْلِهِ؛ و نیرنگ زشت، جز دامن صاحبش را نگیرد». (فاطر: 43)

9. از عصبانیت بمیر:

«مُوتُوا بِغَیْظِکُم؛ به خشم خود بمیرید». (آل عمران: 119)

10. هر چه مى دَوَد، کمتر نتیجه مى بیند:

«ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا؛ کوشش در زندگى دنیا، به هدر رفته». (کهف: 104)

11. دل به دل راه دارد:

«تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ؛ دل ها و افکارشان به هم مى ماند». (بقره: 118)

12. یک سیب را وقتى به بالا مى اندازیم، صد تا چرخ مى خورد تا پایین بیاید:

تِلْکَ الاْءَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ. (آل عمران: 140)

ما این روزها (ى شکست و پیروزى) را میان مردم به نوبت مى گردانیم.

13. بعد از هر سختى و محنتى، راحتى است:

«إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا؛ آرى با دشوارى، آسانى است». (انشراح: 6)

14. یک بام و دو هوا:

«نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ؛ ما به بعضى ایمان داریم و بعضى را انکار مى کنیم». (نساء: 150)

أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ. (بقره: 85)

آیا شما به پاره اى از کتاب (تورات) ایمان مى آورید و به پاره اى کفر مى ورزید؟

15. هر آنچه کاشته اى، بِدْروى:

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرا. (آل عمران: 30)

روزى که هر کسى آنچه کار نیک به جاى آورده و آنچه بدى مرتکب شده است، حاضر شده مى یابد.

16. محبت باید دو طرفه باشد:

«فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ؛ پس مرا یاد کنید، تا شما را یاد کنم». (بقره: 152)



+ نوشته شده در  88/10/04ساعت 7:49 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 

امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى سيدالشهداء از مدينه خارج شد، گروههائى

از ملائكه سلاح در دست ، سوار بر مركب بهشتى ، نزد حضرت آمدند، سلام كردند،

 و گفتند: اى حجت خدا بر خلق بعد از جد و پدر و برادرش ، خداوند جد شما را 

 به ما در جاهاى مختلف كمك داده و ما را نيز به كمك شما فرستاده است ،

 حضرت فرمود  :  وعده گاه ما كربلا باشد، همانجا كه شهيد مى شوم ،

 گفتند: اى حجت خدا اگر از دشمن هراس دارى بفرما تا با شما باشيم ،

حضرت فرمود: اينها به من راهى ندارند و كارى نمى توانند بكنند تا به جايگاهم

برسم ، در خبراست كه گروههائى از جن نيز به كمك حضرت آمدند و گفتند:

  ما شيعه و ياوران شما هستيم ،اگر فرمان دهى ، همه دشمنان شما را نابود

كنيم  بدون اينكه شما از جاى خود حركت كنيد.حضرت براى آنها دعاى خير

 نمود و فرمود: مگر در كتاب خدا نخوانده ايد هر كجا باشيد، هر چنددر برجهاى بلند،

 مرگ به سراغ شما خواهد آمد، و فرموده است كسانى كه بر آنها قتل نوشته

شده به آرامگاه خود خواهند رفت ، اگر من در جاى خودم بمانم ، اين خلق ننگين به

چه امتحان و مبتلا مى شوند؟ چه كسى در آرامگاه من خواهد بود، در حالى كه خداوند

 آن را هنگام گستردن زمين اختيار كرده و آن را امان دين و دنياى آنها قرار داده است .

 آنگاه جن بعد ازسخنان سيدالشهدا  گفتند: بخداى سوگند اگر نه اين است كه اطاعت

از  شماء لازم و ترور جايز نيست ، تمام دشمنان شمارا قبل از اينكه به شما

 برسند هلاك مى كرديم ! حضرت فرمود: بخدا سوگند ما از شما بيشتر قدرت داريم

  بر دشمنان ، ولى (ما اقدام نمى كنيم تا) ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى

عن بينه يعنى تا هر كه هلاك مى شود بعد از روشن شدن راه و هر كه هدايت مى يابد

نيز ازروى آگاهى باشد.

(نفس المهموم )



+ نوشته شده در  88/10/04ساعت 7:45 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 
شهيد بزرگوار آيت الله دستغيب ره مى فرمايد:
عالم كامل و بزرگوار و صاحب كرامات و مقامات آخوند ملازين العابدين سلماسى
 
اعلى الله مقامه گويد:
 از سفر زيارت حضرت رضا عليه السلام مراجعت كرديم ، عبور

 ما به كوه الوند كه نزديك همدان است افتاد، فصل بهار بود، در آنجا پياده شديم ، 

همراهان مشغول برافراشتن خيمه بودند، و من به دامنه كوه نگاه مى كردم .
ناگاه چشمم به چيزى افتاد، دقت كردم پيرمرد محاسن سفيدى را ديدم كه عمامه
 
كوچكى بر سر داشت و بر سر سكوئى نشسته كه چهار ذرع بلندى داشت و بر دور آن 

سنگهاى بزرگى چيده كه جز سر او چيزى معلوم نبود نزديك او رفتم و سلام كردم و 

مهربانى نمودم ، به من انس گرفت و از جاى خود پائين آمد و به من گفت :
كه از گروه ضاله نيست (از دراويش و صوفيه نيست ) كه بخاطر فرار از تكاليف عمده ،

 نامهاى گوناگون بر خود گذارده و به اشكال عجيبه بيرون مى آيند، بلكه او داراى خانواده 

و اولاد بوده و پس از منظم كردن امور آنها براى فراغت در عبادت از آنها كناره گيرى كرده 

است ، نزد او نيز رساله هاى عمليه علماء آن زمان بود و هيجده سال بود كه آنجا اقامت 

داشت ، از او درخواست كردم از امور شگفت كه مشاهده كرده براى من بيان كند، او گفت :

 ماه رجب بود كه من به اينجا آمدم ، پنج ماه و اندى گذشت ، شبى مشغول نماز مغرب 

بودم ناگاه صداى ولوله عظيمى آمد و آوازهاى غريبى شنيدم ، ترسيدم و نماز را تخفيف

 دادم ، نگاه كردم ، ديدم بيابان پر شده از حيوانات مخالف يكديگر مثل شير و آهو و گاو

 كوهى و پلنگ و گرگ ، جمع شده اند و با صداى عجيبى فرياد مى زنند و دور من جمع 

شده و سرهاى خود را به طرف من بلند نمودند، با خود گفتم : دور است كه سبب اجتماع

 اين وحوش و درندگان كه با هم دشمن هستند، براى دريدن من باشد، زيرا به خود حمله

 نمى كنند، فهميدم اين اجتماع براى امرى بزرگ و حادثه اى عجيب استخوب كه دقت

 كردم بخاطرم آمد كه امشب شب عاشورا است و اين فرياد و فغان براى مصيبت حضرت 

سيدالشهداء است ، وقتى مطمئن شدم ، عمامه از سر برداشتم و بر سر زدم و خود را 

ميان آنها انداختم و صدا زدم ، حسين حسين ، شهيد حسين ، و مانند اين كلمات

 مى گفتم ،
 حيوانات در وسط خود جائى برايم خالى كردند و دور من حلقه زدند، بعضى

 سر بر زمين مى زدند، و بعضى خود را در خاك مى انداختند تا اذان صبح ، سپس حيواناتى

 كه وحشى تر بودند زودتر و ديگران بعدا رفتند تا همگى متفرق شدند و از آن سال تا به
 
حال كه مدت هيجده سال است اين كار عادت ايشان است ، به گونه اى كه عاشورا 

بر من مشتبه مى شود، از اجتماع آنها در اين محل ، مى فهمم كه عاشوراست 
سپس شهيد بزرگوار از جناب آقاى حاج شيخ حسن مولوى آن مرد ثقه با فضيلت نقل

 مى فرمايد كه ايشان از جانب حاج سيد محمد رضوى كشميرى نقل مى كند كه در 

كشمير در دامنه يك كوه ، حسينيه اى است كه هر ساله ايام عاشورا در آن اقامه عزاى 

حضرت سيدالشهداء مى شود، از شب اول محرم از بيشه نزديك حسينيه شيرى مى آيد، 

مى رود بالاى پشت بام (كه از دامنه كوه طبعا صعود به آن آسان است ) و سرش را از
 
روزنه اى كه بخاطر روشنائى و تهويه مقدارى باز است ، داخل مى كند و عزاداران را 

مى نگرد و قطرات اشك او پشت سر هم مى ريزد تا شب عاشورا هر شب اين كار را 

انجام مى دهد، و پس از پايان مجلس مى رود.
 و فرمود: در اين قريه اول محرم

 هيچگاه مشتبه و مورد اختلاف نمى شود.

داستانهاى شگفت ، ص 199


+ نوشته شده در  88/10/04ساعت 7:40 قبل از ظهر  توسط عليرضا  | 

اخلاق نیک

- «از بزرگى پرسیدند: بهترین چیزى که خداوند به بنده عطا مى کند، چیست؟ گفت: خلق نیکو».

خاموشى

«آورده اند که شخصى از بزرگى پرسید: کدام کار شایسته تر است؟ آن بزرگوار انگشت بر روى زبان و دهان نهاد؛ یعنى خاموشى».

دوستى

«به عیسى مسیح علیه السلام گفتند: با که نشست و برخاست کنیم؟ گفت: با کسى که دیدار ایشان، حق را به یاد شما آورد و سخن ایشان، علم شما را زیاد کند و کردار ایشان، شما را به آخرت مشتاق تر کند».

کم انگاشتن دانش خویش

«حکیمى را گفتند: چه فضل است، دانش تو را بر دانش کسى دیگر؟ گفت: آنکه همى دانم که دانش من اندک است».

فروتنى

«خردمندى چنین گفته است: هیچ نعمتى نباشد که آن را حاسدى نباشد، مگر فروتنى را».

ترک حسد

«بزرگى گوید: شخصى را دیدم که یک صد و بیست سال عمر کرده بود. گفتم: چه طولانى است، عمر تو. گفت: حسد را ترک کردم، عمرم طولانى شد».

قناعت

«بزرگى گفت: هر که به آنچه دارد خرسند و راضى باشد، او را به هیچ چیز حاجت نیست!»

خودشناسى

«از حکیمى پرسیدند: بزرگ ترین عیب کدام است؟ گفت: آنکه شخص، عیب خود را نشناسد!»

سخاوت

«از بزرگى پرسیده شد: هنرى که همه عیب ها را بپوشاند، کدام است؟ گفت: سخاوت».

بخل

«بزرگى را گفتند: عیبى که مجموع هنرها به واسطه آن مخفى مى ماند، چیست؟ جواب داد: بخل».

کتمان اسرار

«بزرگى را گفتند: چه کنیم تا دشمنان ما کمتر شوند؟ گفت: کسى را از کار و حال خود آگاه نکنید!»

خطر شیطان

«عارفى به مریدى گفت: شیطان بر پدر و مادر تو (آدم و حوا) سوگند خورد که نصیحت گر آنان است و دیدى که با ایشان چه کرد؟ حال که به گمراهى تو سوگند خورده است و خطاب به پروردگار گفته است: «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ؛ به عزت و جلالت سوگند که جملگى خلق را گمراه خواهم کرد.» (ص: 82) معلوم است که با تو چه مى کند. اینک، کمر همت ببند و خود را از مکر و فریبش برهان!»

انسانیت

«از بقراط پرسیدند: انسانیت چیست؟ گفت: تواضع در وقت رفعت و عفو هنگام قدرت و سخاوت هنگام تنگ دستى و بخشش بدون منت».

بدگمانى

«از حکیمى پرسیدند: آن که وضع حالى و مالى اش از همه خراب تر است، کیست؟ گفت: کسى که از بدگمانى، به اَحَدى اطمینان ندارد و از بدرفتارى، کسى به او مطمئن نیست!»


+ نوشته شده در  88/10/04ساعت 7:32 قبل از ظهر  توسط عليرضا  |